تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الالباب — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
نزديك مىشد در خود احساس كسالت كردم و كم‌كم تب شديدى روى نموده به قسمى كه بسترى شدم به طورى كه طبيب براى من آوردند و طبعا از رفتن براى مأموريّتى كه رئيس قطار داده بود معذور گرديدم . پس از آنكه فرستادهء رئيس قطار از نزد من بيرون رفت ديدم تب فرونشست و حالم به حالت عادى برگشت كاملا خوب و سرحال خود را ديدم ، دانستم بايد در اين ميان سرّى باشد ، از اين روى برخاسته به منزل آن سيّد رفتم ، به مجرّد آنكه نزد او نشستم فورا يك دوره اصول اعتقاديّه با برهان و دليل براى من گفت به طورى كه من مؤمن شدم و سپس دستوراتى به من داده فرمود : فردا نيز بيا ، چند روزى همچنان نزد او رفتم . هنگامى كه پيش روى او مىنشستم آنچه از امور واقعه روى داده بود براى من بدون ذرّه‌اى كم‌وبيش حكايت مىنمود و از افعال و نيّات شخصى من كه احدى جز من بر آنها اطّلاع نداشت بيان مىنمود . مدّتى گذشت تا اينكه شبى از روى ناچارى در مجلس دوستان شركت كردم و ناچار شدم قمارى بنمايم . فردا چون خدمت او رسيدم فورا فرمود : آيا حيا و شرم ننمودى كه اين گناه كبيرهء موبقه را انجام دادى ؟ اشك ندامت از ديدگان من سرازير شد گفتم : غلط كردم ، توبه كردم ، فرمود : غسل توبه كن و ديگر چنين منما ، و سپس دستوراتى ديگر فرمود . خلاصه به طور كلّى رشتهء كارم را عوض كرد و برنامهء زندگى مرا تغيير داد . چون اين قضيّه در زنجان
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الالباب — صفحة 91 | السيد محمد حسين الطهراني