كه عالم طبيعت را براى من به جهان ماوراء طبيعت پيوست و رشتهء ارتباط ما از اينجا شروع شد .
در آن وقت چنين به نظر من آمد كه مراد از ابتلائات آن حضرت صدمات و مشكلات ايّام كودكى و دوران طفوليّت بود .
منظور آنكه اگر كسى از روى واقع در امر هدايت متوسّل به پروردگار خود گردد البتّه او را اعانت و يارى خواهد نمود . در اين حال استمداد از آيات قرآنيّه كه موافق حال اوست بسيار مؤثّر و مفيد واقع خواهد شد ، قال الله تبارك و تعالى :
أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
. « 1 » و نيز اورادى مانند : يا فتّاح ، يا دليل المتحيّرين « 2 » و امثالها مؤثّر خواهد بود . البتّه بايد دقّت داشت كه از ته دل و با حضور كافى و توجّه انجام داد .
يكى از دوستان چنين نقل مىكرد كه : « در ماشين نشسته و مشرّف به كربلاى معلّى مىشدم ، سفر من از ايران بود . در نزديكى صندلى من جوانى ريش تراشيده و فرنگى مآب نشسته بود لهذا سخنى بين ما و او ردّ و بدل نشد . ناگهان صداى اين جوان دفعتا به زارى و گريه بلند شد . بسيار تعجّب كردم ، پرسيدم سبب گريه چيست ؟ گفت : پس اگر به شما نگويم به چه شخصى بگويم . من مهندس راه و ساختمان هستم . از دوران كودكى
هامش
( 1 ) - آيهء 28 ، از سورهء 13 : رعد : [ هان كه دلها با ذكر خدا آرامش مىيابد ] .
( 2 ) - [ اى بسيار گشاينده ، اى رهنماى متحيّران ] .