ادب عبارت است از توجّه به خود كه مبادا از حريم خود تجاوزى شده باشد و آنچه خلاف مقتضاى عبوديّت است از او سرزند . زيرا كه ممكن در برابر واجب حدّ و حريم دارد و لازمهء حفظ اين ادب رعايت مقتضيات عالم كثرت است ، ولى ارادت و محبّت ، انجذاب است به حضرت احديّت و لازمهاش توجّه به وحدت است .
نسبت ارادت و ادب مانند نسبت واجب است به حرام در احكام ، چه سالك در اتيان واجب توجّه به سوى محبوب دارد ، و در اجتناب از حرام توجّه به حريم خود دارد تا مبادا از حدود امكانى و مقتضاى عبوديّت خود خارج شود . و در حقيقت بازگشت ادب به سوى اتّخاذ طريق معتدل بين خوف و رجاء است ، و لازمهء عدم رعايت ادب كثرت انبساط است كه چون از حدّ گذرد مطلوب نخواهد بود .
مرحوم حاج ميرزا على آقاى قاضى - رضوان الله عليه - مقام انبساط و ارادتش غلبه داشت بر خوف ايشان ، و همچنين مرحوم حاج شيخ محمّد بهارى - رحمة الله عليه - اينطور بود ، در مقابل ، حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى - رضوان الله عليه - مقام خوف ايشان غلبه داشت بر رجاء و انبساط ، و اين معنى از گوشه و كنار سخنانشان مشهود است . آن كه انبساط او بيشتر باشد او را « خراباتى » گويند ، و آن كه خوف او افزون باشد او را « مناجاتى » نامند . ولى كمال در رعايت اعتدال است و آن عبارت است از
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الالباب — صفحة 117
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١١٧