تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
اين رتبه و مقام نبوده است كه مولانا بهاء الملة و الحق و الدين را قدس اللّه سره العزيز و درين ريايى نيست - مىگويند ما مؤمنيم كلوخ بر لب مال چنان كه خداوندم و شيخم مولانا بهاء الملة و الحق و الدين قدس اللّه » و با تعبير گوينده از بهاء الدين ولد به « خداوندم و شيخم » نسبت آن كتاب ببرهان محقق مسلم مىگردد . پاره‌اى از مطالب كتاب با اشعار مثنوى نزديك است و گمان مىرود كه مولانا نظرى به سخن برهان محقق داشته است مانند :
از على ميراث دارى ذو الفقار * بازوى شير خدا هستت بيار
( مثنوى ، علاء الدوله ، ص 499 ) كه مقتبس است از اين جمله : « و تيغ ذو الفقار را هم بازوى على بايد تا گردن كفار زند » و اين بيت :
گر بريزى بحر را در كوزه‌يى * چند گنجد قسمت يك روزه‌يى
( مثنوى ، ص 1 ) كه مناسب اين عبارت است : « همچنانك آفتاب به قدر روزن و آب دريا به قدر كوزه » و اين بيت :
قلعه ويران كرد و از ياغى ستد * بعد از آن برساختش صد برج و سد
( مثنوى ، ص 8 ) كه ظاهرا ماخوذ از عبارت ذيل است : « اكنون گرد قلعهء وجود خود درآ و جنگ كن و هيچ محابا مكن در خرابى او چون شهر ديگرانست ، هر دروازه كه استوارتر است بسوزان و چون قلعهء تو شود و ملك مسلم شود آنگاه عمارت مىكن » و مثل ابيات ذيل :
گفت فرعونى انا الحق گشت پست * گفت منصورى انا الحق و برست آن انا را لعنة اللّه در عقب * و اين انا را رحمة اللّه اى محب
( مثنوى ، ص 484 )
آن انا بىوقت گفتن لعنت است * و اين انا در وقت گفتن رحمت است آن انا منصور رحمت شد يقين * و آن انا فرعون لعنت شد ببين
( مثنوى ، ص 160 ) كه اقتباسى است از اين عبارت : « فرعون عليه اللعنة انا ربكم گفت لعنة اللّه شد منصور انا الحق گفت انا گفت رحمة اللّه شد » . از اين كتاب تاكنون دو نسخه شناخته شده است : 1 - نسخة سليم آغا به شمارهء 567 كه مشتمل است بر : الف 1 - معارف بهاء ولد
زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 199 | بديع الزمان فروزانفر