تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
اگر ما يك سخن گوئيم صدسال * سخن دوشيزه ماند هم بدين حال ز ما چندان كه گوئى ذكر ماند * و ليكن اصل معنى بكر ماند خردمندا بيا بارى سخن بين * كه گفتت كان سخنهاى كهن بين هر آنچ آن كهنه مىگردد قديدست * كه لذات از جهان قسم جديدست چو من تا روز عالم باز بودست * نمىدانم سخن‌پرداز بودست سخن را طبع عيسى فكر بايد * چو مريم گر بزايد بكر بايد ز تحسين در گذشت است اين سخنها * كه شورى دارد اين شيرين سخنها كسى را كارزوى اين ضعيف است * نمودار منش شعر لطيف است ز شعر خود نمودارش نمودم * ز هر در در اسرارش نمودم اگر تو اهل رازى چشم كن باز * به غواصى برون گير از سخن راز بساط مفلسى گسترده‌ام من * بسى ديوانگىها كرده‌ام من كجا اهل دلى در گوشه‌اى فرد * كه بنشيند دمى با ما در اين درد تو اى عطار چند آخر از اين گفت * كسى آن گفت را نبود از اين گفت چنان خواهم كه همچون خاك گردى * مگر در شيب پائى پاك گردى چو خاك راه خواهى شد از اين پس * چو خاك راه شو در پاى هر خس فروتن شو خموشى گير پيشه * در اين هر دو صبورى كن هميشه ترا مى صبر بايد كرد حاصل * كه گفت الصبر ايا ما قلائل صبورى كن ز حق‌انديش پيوست * كه با حق باشى و با خويش پيوست گرت بايد به هر دم تازه جانى * فرومگذار ياد او زمانى همى هر دم زدن در بيم و اميد * به حق سرمايهء ملكى است جاويد چو هر دم مىتوانى يافت نورى * چرا دايم نباشى در حضورى گر از صد چيز مىيابى شرف تو * چه بهتر گر حضور آرى به كف تو
زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 68 | سعيد نفيسى