سه حاجت خواهم از درگاه تو من * كه هستم نيك حاجت خواه تو من
كه پيش از مرگ اين دلدادهء ريش * ببيند روضهء پاك تو در پيش
دگر كز شاعرانم نشمرى تو * به چشم شاعرانم ننگرى تو
دگر چون جانم از تن شد بآزاد * تو برگيريش يا رب همچنين باد
از اينجا معلوم مىشود كه اگر هم به حج رفته باشد قطعا پس از سرودن اسرارنامه است .
هم در اسرارنامه جزئيات زندگى خود و افكار خويش را بدين گونه شرح مىدهد :
زهى عطار از بحر معانى * به الماس سخن در مىچكانى
زبان درفشان تو مريزاد * به جز در از زبان تو مريزاد
ميان چارطاق كوژرفتار * بر اين منوال كس را نيست گفتار
ترا زيبد ز عالم بارنامه * كه بر تو ختم شد اسرارنامه
چنانم قوتطبعست كز فكر * چو يك معنى بخواهم صد دهد بكر
از انديشه چنان مست و خرابم * كه ديگر مىنيايد نيز خوابم
نيابم خواب شب بسيار و اندك * از اين پهلو همىگردم بدان يك
همىرانم معانى را ز خاطر * كه يكدم خواب يابم بو كه آخر
يكى را چون برانم ده برآيد * بتر را گر برانم به برآيد
ز بس معنى كه دارم در ضميرم * خدا داند كه در گفتن اسيرم
به صنعت سحر مطلق مىنمايم * درين شك نيست الحق مىنمايم
به حكمت لوح گردون مىنگارم * كه من حكمت ز يؤتى الحكمه دارم
به معنى موى از هم مىشكافم * ببين گر پاى دارى دست بافم
جواهر بين كه از درياى جانم * همىريزد پياپى بر زبانم
ببين اين لطف و فضل و كشف اسرار * نگه كن معنى و تركيب گفتار