گر بود انديشهات گل گلشنى * ور بود خارى تو هيمهى گلخنى
/ 548 شراب بىخودى دركش زمانى * مگر از دست خود يا بى امانى
/ 553 النفس فى وحدتها كلّ القوى * و فعلها فى فعلها قد انطوى
/ 50 شده او پيش و دلها جمله در پى * گرفته دست جانها دامن وى
/ 82 اى كرده به علم مجازى خوى * نابرده ز علم حقيقى بوى
/ 102 بگردان زان همه ، اى راهرو ، روى * هميشه لا احبّ الآفلين گوى
/ 207 تو در بر او لب به لب و روى به روى * من در طلبش در به در و كوى به كوى
/ 530 فلك سرگشته از وى در تكاپوى * هوا در دل به امّيد يكى بوى
/ 554 گهى نالان و گريان بر سر كوى * گهى حيران فتاده در بن جوى
/ 556 پيران جوانصفت ، سر و روى * نگذاشته بىخضاب ، يك موى
/ 558 بت و زنّار و ترسايى در اين كوى * همه كفر است ، ورنه چيست ؟ برگوى
/ 572 در مكتب حقايق و پيش اديب عشق * هان اى پسر بكوش كه روزى پدر شوى
/ 583 خشكابرى كه بود ز آب تهى * نايد از وى صفت آبدهى
/ 25 تا كه يك ذره ز هستى خودت آگاهى * گر كنى دعوى عشقى به خدا گمراهى
/ 61 از وجود خود چو نى گشتم تهى * نيست از غير خدايم آگهى
/ 62 تا كه يك ذره ز هستى خودت آگاهى * گر كنى دعوى عشقى به خدا گمراهى
/ 124 سفيد و سرخ و زرد و رنگ كاهى * به نزد وى نباشد جز سياهى
/ 375 تويى تو نسخهى نقش الهى * بجو از خويش هر چيزى كه خواهى
/ 376 از وجود خود چو نى گشتم تهى * نيست از غير خدايم آگهى
/ 565 اى آينهى جمال شاهى كه تويى * وى نسخهى نامهى الهى كه تويى
/ 17 زمين را بلندى و پستى تويى * ندانم چهاى ، هر چه هستى تويى
/ 53 اى نسخهى نامه الهى كه تويى * اى آينهى جمال شاهى كه تويى
/ 69 اگر نه شرك بدى ، چون بديدمى رخ و زلفت * عبدت كالثنوى النور منك و الظلمايى
/ 90 به هر آيينهاى بنمود رويى * به هرجا خاست از وى گفتگويى
/ 139 بيرون ز تو نيست هرچه در عالم هست * از خود بطلب هرآنچه خواهى كه تويى
/ 314 پاكى طينت و اصل گهر و استعداد * تربيت از تو كه خورشيد جهانآرايى
/ 335 اى نسخهى نامهى الهى كه تويى * اى آينهى جمال شاهى كه تويى
/ 376 تمام عمر ، با خود بودى و نشناختى خود را * دمى با حق نبودى ، مىزنى لاف شناسايى ؟ / 419
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 670
مساهمون: پرويز عباسى داكانى
ص٦٧٠