تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 670

مساهمون:

ص٦٧٠
گر بود انديشه‌ات گل گلشنى * ور بود خارى تو هيمه‌ى گلخنى / 548 شراب بىخودى دركش زمانى * مگر از دست خود يا بى امانى / 553 النفس فى وحدتها كلّ القوى * و فعلها فى فعلها قد انطوى / 50 شده او پيش و دلها جمله در پى * گرفته دست جانها دامن وى / 82 اى كرده به علم مجازى خوى * نابرده ز علم حقيقى بوى / 102 بگردان زان همه ، اى راهرو ، روى * هميشه لا احبّ الآفلين گوى / 207 تو در بر او لب به لب و روى به روى * من در طلبش در به در و كوى به كوى / 530 فلك سرگشته از وى در تكاپوى * هوا در دل به امّيد يكى بوى / 554 گهى نالان و گريان بر سر كوى * گهى حيران فتاده در بن جوى / 556 پيران جوان‌صفت ، سر و روى * نگذاشته بىخضاب ، يك موى / 558 بت و زنّار و ترسايى در اين كوى * همه كفر است ، ورنه چيست ؟ برگوى / 572 در مكتب حقايق و پيش اديب عشق * هان اى پسر بكوش كه روزى پدر شوى / 583 خشك‌ابرى كه بود ز آب تهى * نايد از وى صفت آب‌دهى / 25 تا كه يك ذره ز هستى خودت آگاهى * گر كنى دعوى عشقى به خدا گمراهى / 61 از وجود خود چو نى گشتم تهى * نيست از غير خدايم آگهى / 62 تا كه يك ذره ز هستى خودت آگاهى * گر كنى دعوى عشقى به خدا گمراهى / 124 سفيد و سرخ و زرد و رنگ كاهى * به نزد وى نباشد جز سياهى / 375 تويى تو نسخه‌ى نقش الهى * بجو از خويش هر چيزى كه خواهى / 376 از وجود خود چو نى گشتم تهى * نيست از غير خدايم آگهى / 565 اى آينه‌ى جمال شاهى كه تويى * وى نسخه‌ى نامه‌ى الهى كه تويى / 17 زمين را بلندى و پستى تويى * ندانم چه‌اى ، هر چه هستى تويى / 53 اى نسخه‌ى نامه الهى كه تويى * اى آينه‌ى جمال شاهى كه تويى / 69 اگر نه شرك بدى ، چون بديدمى رخ و زلفت * عبدت كالثنوى النور منك و الظلمايى / 90 به هر آيينه‌اى بنمود رويى * به هرجا خاست از وى گفتگويى / 139 بيرون ز تو نيست هرچه در عالم هست * از خود بطلب هرآنچه خواهى كه تويى / 314 پاكى طينت و اصل گهر و استعداد * تربيت از تو كه خورشيد جهان‌آرايى / 335 اى نسخه‌ى نامه‌ى الهى كه تويى * اى آينه‌ى جمال شاهى كه تويى / 376 تمام عمر ، با خود بودى و نشناختى خود را * دمى با حق نبودى ، مىزنى لاف شناسايى ؟ / 419