الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ »
. لذا قيل « 1 » :
« از مرگ مىنترسم آخر بقاست مردن * گر زندگى نحاس است خود كيمياست مردن »
و بالجمله آن وصول به حصول نپيوندد تا آنكه ذرّهاى از گرد امكان واسطه است بين سالك و مطلوب او . امّا وقتى كه از خود ، خودى را مسلوب نمودى ، و مصداق قول عارف شدى :
« از وجود خود چو نى گشتم تهى * نيست از غير خدايم آگهى »
آنگاه محبوب و مطلوب را در خود يا بى « 2 » . كما قيل :
« بيدلى در همه احوال خدا با او بود * او نمىديدش و از دور خدايا مىكرد »
و از باب آنكه « 3 » نفس تو مانع است تو را از وصول و اتحاد « 4 » به مطلوب ، به تو فرمودهاند : « اعدى عدوّك نفسك التى بين جنبيك » .
« گر نفس تو را بنده و محكوم شود * اسرار وجودت همه مفهوم شود
سرّى كه نهان است پس پردهى غيب * از پرده برون آيد و معلوم شود »
بارى قول ايشان كه :
در اين ره انبيا چون ساربانند
مراد از راه ظاهر است - كه پيش اشاره به او شد - نه راه باطن . چنانكه مستفاد است از آيهى كريمهى :
« إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي
هامش
( 1 ) . پا : ( لذا قيل ) را ندارد .
( 2 ) . شا : مطلوب خود راى دريابى
( 3 ) . شا : و چونكه
( 4 ) . پا : حصول و وصول