مضاف به خود را مسلوب نموده ، و مظاهر را گم ، و لوازم اسماء و صفات را كه ماهيّات و حقايق ممكناتاند « 12 » ناپديد در اسماء و صفات ملاحظه نمايى ؛ بل اسماء و صفات چون كه در او تعالى عين ذاتند ، نابود در ذات ديده شود . كما قيل :
« براندازد احد بازار واحد * نه وجد آنجا بود پيدا نه واجد »
در آن وقت اگر رو به خود آورده باشى ، فى الحقيقة رو به او تعالى « 13 » كرده باشى ، و تعبير از خود ، از او باشد . و هر بهاء و كمال كه از خود و « 14 » يا ديگرى ، مستغرق در بهاء و كمال حق تعالى « 15 » دانى ، و به زبان قال بلكه به زبان حال بگويى :
« سالها در طلبش دل به همه سو گرديد * عاقبت شاهد و مقصود خود اندر خود ديد « 16 »
گفت چون غير جمال تو در آيينه نديد * مه اگر نور و ضيا كسب كند از خورشيد
خور بود مكتسب از شعشعهى انور ما »
دوّم « 17 » سير فى اللّه ، و آن در وقتى است كه مرتبهى مذكور « 18 » را دارا باشى مع شىء زايد كه تخلّق و تحقّق « 19 » به اسامى حقّ باشد . چه « انّ للّه تسعة و تسعين اسما من احصاها دخل الجنة » . و معلوم است كه حقّ احصاء ، تحقّق به آنهاست نه تعداد لفظى .
هامش
( 12 ) . پا : ( كه ماهيّات . . . ممكناتند ) را ندارد .
( 13 ) . پا : ( تعالى ) را ندارد .
( 14 ) . پا : ( و ) را ندارد .
( 15 ) . پا : ( حق ) را ندارد .
( 16 ) . شا : خو ديد
( 17 ) . شا : دويّم
( 18 ) . شا : مذكوره
( 19 ) . تحقّق و تخلّق