جسم و جسمانى پيدا نمايد . « 1 » كما قيل :
« در سفر گر روم بينى يا خُتن * از دلت كى مىرود حبّ وطن »
و ديگر متذكر است « 2 » :
« سرگشته مشو « 3 » چو راه بىپايان است * حبّ الوطن از شرائط ايمان است »
بارى بعد كه از آن عالم اكبر بر اين عالم اصغر يا از آن عالم عليا بر اين عالم سفلى گذر كرد ، آن وقت جهان را ديد - كه ما سوى اللّه باشد - امر اعتبارى . چه محقق است كه سواى حق ، هر موجودى ، وجودى دارد كه منشاء آثار است از علم و قدرت و اراده ، بالجمله رفتن و آمدن و جميع صفات حسنه . و ماهيّتى دارد كه وقتى كه از « 4 » حقيقتش سؤال مىكنيم ، در جواب مىآيد . مثلا از انسان سؤال مىشود كه چه چيز است « 5 » حقيقتش ، در جواب گفته مىشود : « حيوان الناطق » « 6 » . و اين حيوان الناطق ماهيت انسان است ، و قس باقى موجودات ديگر را . و جميع حكما و علما به دلايل محكمه ثابت نمودهاند كه وجود اصيل است ، و ماهيّت اعتبارى . و در حين رجوع دادن وجود بما هو وجود كمالات او را از اشياء ، به حق باقى « 7 » نمىماند در سراى تحقق ، مگر ماهيّاتى كه امور انتزاعى اعتبارىاند . چه « ماهيّت من حيث هى ليست الّا هى » است . و شاهد بر اين مطلب است آيهى كريمه :
« إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ »
. يعنى شما و پدران شما يكى را عقل و يكى را ملك و يكى را
هامش
( 1 ) . شا : جسمانى دارد
( 2 ) . شا : ( و ديگر . . . متذكر است ) را ندارد .
( 3 ) . پا : مرو
( 4 ) . پا : از او از
( 5 ) . در نسخه شا : به جاى « مىكنيم . . . چيز است » عبارت « در مىشود كه چه چيز است » آمده است .
( 6 ) . شا : ناطق
( 7 ) . شا : اشياء به حق باقى نمىماند