قوله : « هر دو عالم » ، اختصاص ندارد به دو عالم ، بلكه عوالم [ منظور نظر است ] - چه عالم جبروت و چه عالم ملكوت و چه ناسوت - ، چنان كه عالم ناسوت باز مشتمل بر عوالم است كه عالم بسايط ، و عالم مركبات نباتى فوق او ، و عالم حيوان ، فوق او عالم انسان ، الى غير ذلك . بالجمله تمام مراتب ستّهى وجود كه در قرآن تعبير به ايام ستّه شده از اين دم رحمانى كه مصداق حقّ مخلوق به است ، ايجاد شده . كما قال تعالى :
« ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ »
.
قوله :
وز آن دم شد هويدا جان آدم
سبب اختصاص به انسان اثبات شرافت اوست بر غيرش .
در آدم شد پديد آن عقل و تمييز
اولا بايد دانست كه حكما تعريف عقل را فرمودهاند « 1 » به : « جوهر مجرّد من المادّة ذاتا و فعلا » . و « 2 » عدد عقول طوليّه ، عشره است كه صدور هر يك از ديگرى است ، به اين طريق كه حق واحد من جميع الوجوه است و از واحد حقيقى در مرتبهى واحده « 3 » صادر نمىشود مگر فعل واحد . پس بر اين تقدير صادر شده « 4 » از حق حقيقى چيزى كه اشرف از تمام موجودات است كه عبارت از عقل اول باشد ، و اشرف بودن او بهواسطهى آن است كه تمام كمالات و فعليّات « 5 » مادون را بوحدته داراست . و هر موجود بما هو موجود دو وجه دارد : وجهى به سوى فاعل و وجهى به سوى قابل .
به عبارت ديگر وجه اللّه و وجه النّفس ، و عموميّت اين مطلب مستفاد از آيهى كريمه است كه :
« فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ »
. و عقل اول از جنبهى
هامش
( 1 ) . شا : نمودهاند .
( 2 ) . شا : ( و ) را ندارد .
( 3 ) . پا : واحد
( 4 ) . شا : شد
( 5 ) . دا : ( و فعليات ) را ندارد .