اگر خورشيد بر يك حال بودى * شعاع او به يك منوال بودى
يعنى اگر شمس متحرّك نبودى ، به حركت شبانهروزى بايستى شعاع او بر يك نهج واحده هميشه باقى باشد . يعنى اگر در طرف يمين است تا آخرالامر در يمين ، و اگر در يسار مدام در يسار ، و اگر در فوق الرأس تمام در فوق الرأس باشد . و حال آنكه نه چنين است ، كه گاهى در يمين خط استوا است « 1 » ، و گاهى در يسار ، و گاهى در تحت « 2 » ، و گاهى در فوق است . « 3 » بعد بدان كه از جهت شمس دو حركت است ؛ حركت ذاتى و حركت عارضى . اما حركت ذاتى او آن است كه در سيصد و شصت و شش « 4 » روز يك دوره بر دور كره مىگردد و يك سال انتزاع مىشود . و حركت عارضى او آن است كه در شبانه روزى كه بيست و چهار ساعت است ، بالتبع فلك افلاك « 5 » يك دوره طى مىنمايد . منظور آن است كه اگر « 6 » شمس متحرك نبود « 7 » ، و شعاع او بر منوال واحد بود ، مثلا بهواسطهى بعدش از دايرهى معدل النهار ، و قربش به قطب جنوبى ، اغلب اهالى و ساكنين قطب شمال از غلبهى برودت منجمد و هلاك بودند ، و ساكنين نقاط جنوب از غلبهى حرارت ، محترق . لذا خالق حكيم ، شمس را در اوج و حضيض در بروج دوازدهگانه كه در شمال و جنوب معدل النهار است ، حركت مىدهد كه شعاع او به نحو اعتدال بر ربع مسكون تابد كه تمام اهالى مستفيض شوند .
كما قال تعالى :
« لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّيْلُ سابِقُ
هامش
( 1 ) . شا : ( خط استوا است ) را ندارد .
( 2 ) . پا : تحت الارض
( 3 ) . پا : ( است ) را ندارد .
( 4 ) . شا : ( و شش ) را ندارد .
( 5 ) . پا : ( بالتبع فلك ا فلاك ) را ندارد .
( 6 ) . پا : چون
( 7 ) . پا : است