[ تجدد امثال و حركت جوهرى : ]
تو پندارى جهان خود هست دايم
بلكه بنا بر حركت جوهرى ، هر آنى عالمى است لاحق ، دون عالم سابق .
پس عالم واحد عوالمها است ، و از بابت تشابه امثال ، جهله و « 1 » غفله گمان نمايند كه يك عالم است ، با آنكه به مقتضاى
« كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ »
، هر آنى ظهور و تجلى است ؛ چنانكه بدن حيوان مطلقا چون سرشته از اجزاى رطبه است ، دواما در تحليل است . و قوهى غاذيه در تحصيل بدل او و قوّهى مصوّرهء هر عضو ، غذاى لايق به حال خود را اخذ نموده و « 2 » آنا فآنا شبيه همان عضو صورتبندى مىنمايد . پس فى الواقع هرآنى و روزى بدنى است لاحق سواى بدن سابق ، ولى از باب تشابه و توارد امثال در نظر عوام ، تا آخر عمر يك بدن مىنمايد « 3 » . و قياس نما بر اين ، حركات و استكمالات روح را ، بل تمام عالم را « 4 » ،
« بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ »
.
مثنوى :
« در وجود آدمى جان و روان * مىرسد از غيب چون آب روان
هر زمان از غيب نونو مىرسد * از جهان تن برون شو مىرسد »
مثل زمان سيّال كه هرآنى « 5 » كه در او فرض شود ، غير از آن سابق است .
چنان كه شاعرى گفته است :
« ما فات مضى و ما سيأتيك فاين
هامش
( 1 ) . شا : ( و ) را ندارد .
( 2 ) . شا : ( و ) را ندارد .
( 3 ) . پا : مىآيد
( 4 ) . شا : ( را ) را ندارد .
( 5 ) . شا : آنى