بالجمله دل عارف باللّه « 1 » شناساى وجودى است كه او حقايق متباينه و افراد متماثله ندارد ؛ و مراتب متفاضله در او باعث اسناخ متباينه نيست ، مثل آنكه وجود مطلق شامل وجود ذهنى و عينى و لفظى و كتبى مىشود .
و وجود را نور گويند - چنانكه ايشان اطلاق فرمودهاند - به جهت آنكه ظاهر بالذات و مظهر ماهيات است ، كه ماهيت بدون وجود ، اعتبارى محض است . و همچنانكه شعاع ، نور است ، شعاع شعاع هم نور است ، و الّا بايد ظلمت باشد و ظلمت ، عدم [ است ] ، و عدم آيهى نور نشود ، چه ، بين علّت و معلول سنخيت شرط است .
دلى كز معرفت نور و صفا ديد * به هر چيزى كه ديد اوّل خدا ديد
يعنى « 2 » چون تمام انوار وجودات ، برافروخته از نورالانوارند « 3 » ، لذا ديدن آنها ديدن اوست تعالى . « 4 » كما ورد فى القرآن :
« وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ »
. چنانكه « 5 » مولوى فرموده « 6 » است :
« گر چراغى نور شمعى را كشيد * هر كه ديد آن را ، يقين آن شمع ديد
همچنين تا صد چراغ او « 7 » نقل شد * ديدن آخر لقاى اصل بُد »
مثل آنكه نور اول از شمس بتابد بر قمر ، و از قمر بر ماه ، و از ماه بر مرآت ، و از مرآت بر ديوار . صادق است بر شعاع ديوار كه : « انه ظلّ و نور « 8 » من الشّمس » .
هامش
( 1 ) . پا : ( باللّه ) را ندارد .
( 2 ) . شا : ( يعنى ) را ندارد .
( 3 ) . شا : نور الانوار است
( 4 ) . شا : ( تعالى ) را ندارد .
( 5 ) . پا : جناب
( 6 ) . شا : گفته
( 7 ) . پا : آن
( 8 ) . شا : ظل و نور