مظهر حق علّم الأسماء بود * معبد او مسجد الاقصى شود
كعبه حبّ خدا در دل بود * سرّ اين معنى تو را مشكل بود
قاصد و مقصود مهر حق بود * كاشف مرموز او مطلق بود
سرّ حق را گوش كن از « هل أتى » * فيض حق را نوش كن از « إنّما »
« هل أتى » راه ولايت آمده * « أنّما » بحر سعادت آمده
اعتصامى جوى از حبل خدا * ز آنكه آن حبل از طريق مرتضى است
چونكه او در راه حق مرصاد بود * او صراط جمله عبّاد بود
آن صراط مستقيم است اى عزيز * از طريق غير كويش مىگريز
حبّ او از قيد حبل اللّه شد * اعتصام او به لطف اللّه شد
آن ولى حق كه عين اللّه شد * در مقام قرب ثار اللّه شد
از مقام عشق كو آمد پديد * چون حجب را از محبّت بردريد
آنچه مهر حق بود محبوب اوست * آنچه امر حق بود مطلوب اوست
عارفى گفته :
از شبنم عشق خاك آدم گل شد * صد فتنه و شور در جهان حاصل شد
سر نشتر عشق بر رگ روح زدند * يك نقطه فروچكيد و نامش دل شد « 1 »
عارف ديگر گفته :
تا عشق خدا به كلك آدم خم شد * آدم به حريم كبريا محرم شد
آدم به كجا و محرم قرب خدا * يك نفخه كه لطف حق پريد آدم شد
هامش
( 1 ) . از رباعيات ديوان ابو سعيد ابو الخير .