اى برادر تو كه آدمزادهاى * ازچهرو در سجن دون افتادهاى
بگذر از دنياى دون اى بىخبر * تا شوى آگه بر اسرار بشر
حب مردان خدا را نوش كن * اين نصيحت از محبّت گوش كن
حب محبوب خدا حب خداست * بغض ايشان در خطا و از جفاست
دوستى مرد حق بهر خداست * دشمنى او چو حال اشقياست
اين محبّت وحش را انسان كند * اين محبّت كفر را ايمان كند
زين محبّت قلب زنده مىشود * از محبّت عبد زنده مىشود
اين عبادتها كه رسم بندگى است * جملگى از دفتر نور على است
عارفان مجذوب حق گرديدهاند * زين سبب از غير او ببريدهاند
تو اگر خواهى وفا اندر وفا * نوش كن يك جرعه از حب خدا
يا اگر خواهى فنا اندر فنا * كن تأسّى بر طريق مرتضى
اين محبّت كنه انسانى بود * اين محبّت راه رحمانى بود
هركه با سرّ محبّت يار شد * او رفيق جعفر طيّار شد
سير دادندش به اقليم وفا * ز آنكه او بگذشت از حزب « 1 » جفا
اين محبّت از شئون طور شد * لاجرم از ابحر مسجور شد
اين محبّت در سبيل اصطفاست * اين محبّت در قلوب اصفياست
جهد كن تا بگذرى از ما سوا * « لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى » چون چنين خواهى خدا خواهد چنين * مىدهد حق آرزوى متّقين
اين محبّت با مشيّت محرم است * كى وصال بندگان مجرم است
نقطه مجرم تو را مهجور كرد * يعنى از راه محبّت دور كرد
مرد مجرم محرم اسرار نيست * دشمن حق مظهر آثار نيست
هامش
( 1 ) . بهره و نصيب .