عشق غواصى است در درياى فيض * مركبش روح است در صهباى فيض
در حقيقت حلّ مشكلهاست عشق * صيقل آيينه دلهاست عشق
عشق يزدان مهتر مرد خداست * زين سبب بر اهل دل جنتسراست
عشق كار اصفيا و اولياست * عشق جان سرمايه صدق و صفاست
عشق نور و قلب باشد كوه طور * مىشناسد لطف حق را از فطور
لطف حق بر نور عشق است اى عزيز * تا توانى از جدايى مىگريز
هركه بر سلك حقيقت راز شد * محرم ويرانه اسرار شد
عشق خواهى در بيابان بلا * يك دمى بنگر به سوى اوليا
بين چگونه عشقبازان خدا * فارغند از قيد خيل ما سوا
بين شهيدان را كه از حق كشتهاند * جمله اندر خاك و خون آغشتهاند
آن امام و پيشواى اوليا * حجّة اللّه آن ولى اصفيا
والى دنيا و دين آن نور حق * مىبرد از جملهء خاصان سبق
بحر علم و حلم آن نور هدا * مصدر صدق و وفاى اتقيا
عشق و عاشق را قلم دركش تمام * تا همه معشوق ماند و السّلام
هرچه در فهم تو آيد آن تويى * برگذر اينجا نمىگنجد دويى
عشق را گيرم كه در قرآن نگفت * عشق را در سرّ ما أوحى نهفت
عشق نبود پيشه هر بو الهوس * عشق را هم عشاقان دانند و بس
اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 29
مساهمون: محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي )
ص٢٩