سه هزاران نظام جنگ آيد * فتح را در حساب مىبينم
قرب سيصد نفر شوند مقتول * بعد از آن در امان مىبينم
بعد از آن جنگ در شعب افتد * همه را در فرار مىبينم
طائف از حرب مىشود مغشوش * جزء آن را خراب مىبينم
آتش جنگ پرشرار شود * نظم را از نظام مىبينم
ليك غارت شود بسى اموال * غصب را برقرار مىبينم
صد نفر از زنان اسير شوند * مال هريك را تباه مىبينم
سرقت و ظلم مىشود شايع * شعبه را خراب مىبينم
چون به شهر حلب نظاره كنم * نعمت بىشمار مىبينم
خانهها از حلب شود معمور * همه را خوشگوار مىبينم
چونكه يك سال بگذرد ز آن دشت * همه را در حصار مىبينم
بعد صد روز مىشود مأمون * صلح را در قبال مىبينم
ليك رنج و تعب به عانه « 1 » رسد * سمت آن را خراب مىبينم
چونكه آب فرات پيش آيد * قريه زير آب مىبينم
ليك اهلش نجات خواهد يافت * همه را كامكار مىبينم
باز از سمت لشكر سودان * غارتى بىحساب مىبينم
از . . . ز لشكر انبوه * فتح را آشكار مىبينم
چون نظر مىكنم به سمت جنوب * اهل دل را خراب مىبينم
رايت ظلم مىشود باهر * لشكرش را هزار مىبينم
همچو حارث به جنگ خيره شوند * صد نفر را قتيل مىبينم
بعد از آن در مقام صلح آيند * همه را در صلاح مىبينم
هامش
( 1 ) . دهى است بر فرات .