كابل و قندهار بمبارى « 1 » * با مخالف قتال مىبينم
بلخ و اطراف هم شود آشوب * خلق را در عذاب مىبينم
بعد يك سال مىشود مأمون * مأمن شيخ و شاب مىبينم
سمت بوشهر و ساير اطراف * ز نگهبان خراب مىبينم
ليك شيراز مىشود مأمون * همه را در امان مىبينم
كازران مىشود چو لجه خون * ز نگهبان شتاب مىبينم
چونكه يك قران بگذرد ز قضا * روس را در شرار مىبينم
آتش جنگ مىشود پيدا * كشتهء بىحساب مىبينم
جنگ غالب شود بخطّه روس * لشكرى در هريم مىبينم
از بنى الاصفر « 2 » و فرنگستان * لشكرى بىحساب مىبينم
ليك اسلام مىشود غالب * باطنش از امام مىبينم
جنگ روسان در خطا و ختن * شررى چون خران مىبينم
از قتال فرنگيان يكسر * جوى خون استوار مىبينم
بعد يك سال در هرات و ختن * قلعهها را خراب مىبينم
لشكرى در فرار ز اهل نفاق * دشمنان را چو شير مىبينم
بعد از آن در ممالك توران * رايت مهر و ماه مىبينم
بعد قرنى ز همّت اسلام * رايت سيف و شير مىبينم
نصرت الغيب مىشود ظاهر * قدرتى پايدار مىبينم
بعد از آن در ممالك ايران * نصرتى برقرار مىبينم
جنگ و آشوب را كند موقوف * همه را در صلاح مىبينم
نقر و ناقور مىشود شيدا * ظلمتى در عنان مىبينم
هامش
( 1 ) . منظور بمبئى است .
( 2 ) . « بنى الاصفر » نامى است كه عربزبانان به روميان دادهاند به جهت زردچردگى اجداد آنان .