در مقام عداوت علما * جور او را عظيم مىبينم
آتش توپ او به مسجد شاه * چند موضع خراب مىبينم
قتل و غارت از او شود پيدا * غارتى بىشمار مىبينم
بعد از آن از طوايف الوار * نصرتى پايدار مىبينم
مجلس عدل مىشود بر پا * ظالمان را خراب مىبينم
چونكه عيد غدير پيش آيد * ظالمان در حصار مىبينم
چون سه روزى از اين زمان گذرد * همه را در فراز مىبينم
ز مشروطه بعد از استبداد * مجلسى پايدار مىبينم
محضرش هست بر اهل وفا * همه سو در حساب مىبينم
مجلس از عنايت علما * مظهر عدل و داد مىبينم
ز انگليس و سفير عثمانى * نصرتى با عيار مىبينم
بعد از آن از ممالك شيراز * نصرتى كامكار مىبينم
منعم الدوله مىشود بنياد * كرمى با عيار مىبينم
چونكه شش روز زين قضا گذرد * فارس را در امان مىبينم
نصرت الدوله كام يابد * عدل را استوار مىبينم
علم علم مىشود بر پا * علما را . . . مىبينم
از بساط مقربان خدا * نعمتى بىشمار مىبينم
در نعيم عنايت رحمان * عدل را برقرار مىبينم
تخت جمشيد مىشود معمور * عجمى اهل راز مىبينم
در كمارج « 1 » ز لشكر اشرار * مقتلى خون بهار مىبينم
لشكر انگليس از دريا * همچو ظلم شداد مىبينم
هامش
( 1 ) . يكى از دهستانهاى بخش خشت شهرستان كازرون .