شهودت گر رسد بر واحديّت * فنا گردى تو در سرّ حقيقت
فيوض علم گردد بر تو و اصل * وصال معرفت گرديده حاصل
ولى در اين سماء سير سحاب است * كه سير ايزدى اندر صحاب است
چه در سرّ حجب گشتى تو فانى * شوى رهبر به راه جاودانى
نكاتى هست اندر اين حقيقت * شده و اصل ز درياى شريعت
در اينجا معدن اعراف باشد * مقام جملهء اشراف باشد
مقام تو ز وحدت جلوه گردد * ز قيد ما سوى شرمنده گردد
شود مبهوت در بهر حقايق * شود آگه ز اسرار دقايق
شود قلبش به نور علم آگاه * مسلم آيدش نورى در اين گاه
شود از نور ايمان محو و مدهوش * شهود مرحمت را مىكند نوش
رجال الغيب را گاهى ببيند * ز لطف حق به قربش مىنشيند
ظواهر با بواطن گشته همراز * حقايق با طرايق شد همآواز
نداى حق لسان اللّه بيان كرد * در آنجا رهبرى بر انس و جان كرد
ربوبيت در آنجا جلوهگر شد * ز سير راه حق او بهرهور شد
رسد چون سير قلبى در نهايت * شوى عارف بر اسرار ولايت
چه سير روح در اسماء فتوحاند * ظهور ما سوى در روى بپويند
كه آن انديشهء امّالكتاب است * شئون علم اسماء و صفات است
در آن ظاهر شود سير طرائق * ظهورش مىشود بحر حقايق
در آن بيت است اعلام معارف * به تحرير رقومات صحائف
و ليكن معنيش سير سعادت * بود از رتبه شاه ولايت
ظهور هر شهودش سرّ نور است * ز هر اسمى در آن شرح ظهور است
ز فيضان مشيّت گشته طالع * بود نورش ز تجريد مطالع
چه سالك دررسد در سير اين راه * شود از غصه هر قيد كوتاه
اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 199
مساهمون: محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي )
ص١٩٩