تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
شهودت گر رسد بر واحديّت * فنا گردى تو در سرّ حقيقت فيوض علم گردد بر تو و اصل * وصال معرفت گرديده حاصل ولى در اين سماء سير سحاب است * كه سير ايزدى اندر صحاب است چه در سرّ حجب گشتى تو فانى * شوى رهبر به راه جاودانى نكاتى هست اندر اين حقيقت * شده و اصل ز درياى شريعت در اينجا معدن اعراف باشد * مقام جملهء اشراف باشد مقام تو ز وحدت جلوه گردد * ز قيد ما سوى شرمنده گردد شود مبهوت در بهر حقايق * شود آگه ز اسرار دقايق شود قلبش به نور علم آگاه * مسلم آيدش نورى در اين گاه شود از نور ايمان محو و مدهوش * شهود مرحمت را مىكند نوش رجال الغيب را گاهى ببيند * ز لطف حق به قربش مىنشيند ظواهر با بواطن گشته همراز * حقايق با طرايق شد هم‌آواز نداى حق لسان اللّه بيان كرد * در آنجا رهبرى بر انس و جان كرد ربوبيت در آنجا جلوه‌گر شد * ز سير راه حق او بهره‌ور شد رسد چون سير قلبى در نهايت * شوى عارف بر اسرار ولايت چه سير روح در اسماء فتوح‌اند * ظهور ما سوى در روى بپويند كه آن انديشهء ام‌ّالكتاب است * شئون علم اسماء و صفات است در آن ظاهر شود سير طرائق * ظهورش مىشود بحر حقايق در آن بيت است اعلام معارف * به تحرير رقومات صحائف و ليكن معنيش سير سعادت * بود از رتبه شاه ولايت ظهور هر شهودش سرّ نور است * ز هر اسمى در آن شرح ظهور است ز فيضان مشيّت گشته طالع * بود نورش ز تجريد مطالع چه سالك دررسد در سير اين راه * شود از غصه هر قيد كوتاه