و العقل ؛ ثمّ جعل فطرتهم على التّوحيد ، و أتمّ لهم الدّلائل و الآيات البيّنات ،
لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ .
« 1 »
عارفى گفته :
ز ربّ العزّه اندر خواست داود * چه حكمت بود كآمد خلق موجود ؟
جواب آمد كه تا اين گنج پنهان * كه آن ماييم بشناسند ايشان
تو از بهر شناسايىّ گنجى * به گلخن سر فرود آرى به كنجى « 2 »
و اين معرفت به معرفت نفس هم حاصل مىشود ؛ كه : « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » ، « 3 » لأنّ النفس أيضا من آيات اللّه و مظهر توحيده .
اى نسخه عالم الهى * وى آيت قدرت خدايى
از ذكر خدا مگرد غافل * اى آينه خداشناسى
و إنّما تكمل المعرفة لمن له قلب سليم و فهم مستقيم ؛
مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلا هادِيَ لَهُ .
« 4 »
دل چو باشد مخزن اسرار حق * خلوت ذكر و فنا در راه حق
قلب مؤمن مظهر لطف خداست * قلب كافر دشمن راه وفاست
دل امين بارگاه نور شد * زين سبب كنهش ز ما مستور شد
دل اساس كار انسانى بود * دل مقام قرب رضوانى بود
روح قدسى همنشين و در برش * عقل كل لطفى دهد بر ساحتش
وصف روحانى و جسمانى در اوست * ذكر رحمانى و شيطانى در اوست
هامش
( 1 ) . سوره مباركه انفال : 42 .
( 2 ) . ر . ك : اسرارنامه عطار نيشابورى : 98 .
بيت آخر بدين عبارت است :چو از بهر شناسايى گنجى * به گلخن سر فرود آرى برنجى( 3 ) . بحار الانوار 2 : 32 .
( 4 ) . سوره مباركه اعراف : 186 .