برخاست اگر دعوى محبت نمايد بجاست تو قياس از خويش گير اگر محتاجى پيش تو آيد و زبان احتياج گشايد نخست باب بهانه گشائى و سؤال از نكير و منكر نمائى « 1 » و اگر احيانا درمى بدهى به خداى تعالى منت بنهى و حجت
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها
پيش آرى و ده در دنيا و صد در آخرت عوض مأمول دارى تو حق سبحانه و تعالى را از جهت جاه و منزلت پرستش نمائى و اگر امتحان
وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ
پيش آيد آيهء
وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ
را حجت آورده طريق هنرمندان پيمائى « 2 »
بيت :
گر شير نئى مگذر از اين بيشه شيران * كآغشته به خونند در اين بيشه دليران
كوفه
از اقليم سيم طولش از جزاير خالدات « عط لت » و عرضش از خط استواء « لت » چون طول و عرض آن عط و لت اتفاق افتاده « 3 » لهذا دلالت بر آن دارد كه از متوطنان آنجا كارى نيايد و از اتفاق ايشان نفاق آيد و قولشان را اعتماد نشايد ، اين مثل ميان عرب مشهور است الكوفى لا يوفى
هوشنگ بن سيامك ابتداء عمارت آن كرده و بعد از خرابى سعد وقاص در عهد عمر در عمارت آنجا سعى بليغ بجاى آورده سرور اولياء على مرتضى عليه السّلام مدينه هاشميه را در جنب آن بنا فرموده و ابو جعفر دوانقى در زمان خود در عمارت آن بيفزود و باروئى بر آن قصبه و آن شهر كشيد و در اتمام آن كوشيد و هجده هزار گام دور آن را قرار داد هوايش گرمتر از بغداد است و شمالش بيشتر است اكنون كه سنه هزار و دويست و سى و هفت هجريست خراب افتاده و به غير از مسجدى كه حضرت شاه ولايت را ضربت زدهاند و آن حضرت دست مبارك در ستونى زده اثر پنجهء اسداللهى در آن پديد شده از به سكه مردم به جهت تبرك روى خود را بر آن ستون ماليدهاند گودى گرديده ، آن حضرت در كوفه چاهى حفر نموده در تمام آن شهر به غير
هامش
( 1 ) - بستان : باب بهانه گشائى و سؤال دور و دراز نمائى
( 2 ) - بستان : حجت آورده دو دواسبه طريق عراق پيمائى
( 3 ) - بستان : طولش « عط يم » عرضش « لا ل » از اتفاق طول و عرضش برابر شده لهذا دلالت بر آن دارد . .