گفتار در ذكر ملوك اشكانيان بر سبيل اختصار
چون عروج و هبوط زبدهء آن طايفه از آنجا بوده لاجرم در تلو آن ديار احوال آن فرقه را مذكور مىنمايد .
بر راى مستحفظان وقايع ايام و بر ضمير منير مستخبران حوادث شهور و اعوام مخفى و پوشيده نماند كه جمله اخبار امم و نقله آثار ملوك عجم مرقوم كلك خجسته رقم نمودهاند كه چون كشور ايران بر اسكندر مسلم گشت و ابناى ملوك فرس در خدمت او كمر بستند اسكندر بسبب شوكت و شجاعت ايشان بترسيد كه مبادا فتنه انگيزند و اهل ايران با ايشان بياميزند در اين باب از رأى جهانآراى معلم اول ارسطو استفسار نموده ابواب استعانت گشود كه با ابناى ملوك عجم چگونه سلوك نمايم و طريق مواسا چه نوع پيمايم اگر ايشان را مطلق العنان گردانم از فتنه و فساد آن گروه هراسانم و اگر هلاك كنم از منتقم جبار ترسان ارسطو فرمود كه هريك از شاهزادهها را ايالت ولايتى مقرر گردان و هيچيك را بر ديگرى مرجح مگردان بلكه مجموع را اقطاعات يكسان باشد تا بضبط ملك خود مشغول باشند اسكندر بموجب فرمودهء استاد عمل نمود و بتدبير حكيم روشن ضمير مدت سيصد سال آن طايفه به همان دستور حكومت نمودند بعضى گفتهاند پانصد و بيست سال از كنار رود جيحون تا سرحد شام هشتاد پادشاه با استقلال بود و هيچيك را بر ديگرى قدرت استيلا نبود
در تواريخ مسطور است كه بعد از اسكندر يكى از ملوك روم كه موسوم نبانطخس « 1 » بود به سرحد ايران لشگر كشيده از كنار فرات تا ملك رى تسخير نموده چند نفر از ملك الطوايف را اسير و قتيل گردانيد و در آن مملكت علم استيلا به عيوق رسانيد در آن اثنا اشك بن داراء ابن داراب بن بهمن كه در زمان اسكندر مخفى زندگانى مىكرد در مملكت رى سر استبداد از گريبان خروج برآورد و از ملوك طوايف استمداد خواست مشروط بر آنكه بعد از تسلط بر انطخس از ايشان خراج طلب نكند و به همان قدر ولايت انطخس كه تصرف نموده اكتفا كند بعد از تاكيد پيمان ملوك -
هامش
( 1 ) - در اصل « آنطيوكوس » بوده