عديل و نظير ندارد نه آنكه مراد وحدت عددى يا شخصى يا نوعى يا جنسى باشد چه هر سه از خواص ممكناتست ، و أحد است كه اجزاء خارجى و وهمى و عقلى در او نيست و بههيچوجه تركيب در حريم او راه ندارد . و بجميع صفات كمال مثل قدرت و علم و حيات و سمع و بصر و اراده و تكلم آراسته است ، و منزه است از جميع نقايص و رذايل مانند جسم و تركيب و حال و محل و شريك و ماده و صورت و احتياج و ديده شدن و زوجه و ولد و جوهر و عرض ، و او را زوال نباشد ، موجود و معدوم ساختن از او است
يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ .
و او است اول بلا اول و آخر بلا آخر اجل است از اينكه بوده باشد پيش از او يا با او شىء بلكه بوده است و هيچ موجودى و شيئى نبوده است ، و همه اشياء مخلوق و مصنوع او است ، و مسبوق مىباشد بعدم حقيقى نفس الامرى ، و همه اشياء را بعلم و قدرت و ارادهء خود از كنم عدم به دايرهء وجود آورده است ، و نيست او را رابطهئى با عالم سواى خالقيت او و مخلوقيت آنها ، مباين است با آنها ذاتا و صفاتا و فعلا ، طريق جبر و تفويض هر دو باطل است بلكه فعل عباد در طاعت و معصيت از خود ايشانست اول بتوفيق الهى و ثانى بخذلان او بهم رسيده و بجميع ممكنات قدرت او متساويست
وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ *
و علم او باشياء سابق بر ايجاد و لاحق بر آن بلا تفاوتست
أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ
پس ايجاد كرده اشياء را مطابق علم خود ، علم او بجزئيات مثل علم او است بكليات و عالمست بغيب و شهادت و غيبيت غيب نسبت بما مىباشد و الا نسبت به او همگى يكسانند ، و به اراده ايجاد نموده است هر چه را ايجاد كرده است ، و نه از راه احتياج است ايجاد او بلكه غنى است از همه اشياء و همگى در اصل وجود و قوام بقا محتاج مىباشند به او جل و علا ، و بكنه ذات او احدى را راه نيست خواه ادراك عقلى يا خيالى يا بصرى باشد فاذن
لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً
و لقاء و رويت و معرفت كه در اخبار و آثار و ادعيه وارد است راجع مىباشند به بصيرت كامله قلبيه چنان كه مأثور است كه ليست الرؤية بالقلب كالرؤية بالعين ، و منزه است او سبحانه و تعالى از تشبيه و