مولانا جلال الدين محمد بن بهاء الدين محمد بن حسين
همان شرابكش باده خانه جبروت * همان هماى بلند آشيان عرشنشين
رموز گوى ازل مولوى كه داد نجات * مقيدان هوا را ز قيد اين سجين
ز جلدهاى كلامش كه مثنويست گرفت * جهات سته به پيرايهء ابد تزيين
سخن ز مرتبه شعر او نه حد من است * كه همچو عرش بلند است و همچو شرع متين
ولادت آن جناب در بلخ در ششم ربيع الاول سنه ششصد و چهار بوده و در پنج سالگى بهر سه چهار روز يكبار افطار فرمودى .
آن جناب سلطان المحققين و برهان المدققين بود در شرح دقايق و كشف حقايق هيچكس با آن جناب برابرى نمىنمود ، نسب اين بزرگوار بابو بكر خليفه اول مىپيوندد بدين موجب هو جلال الدين محمد بن بهاء الدين محمد بن حسين بن احمد بن محمود بن ثابت بن مسيب بن مطهر بن حماد بن عبد الرحمن بن ابو بكر .
آباء و اجداد آن بزرگوار علماء عالىمقدار آن ديار بودند و شيخ حسين كه جد مولاناست بهغايت متقى و پرهيزكار و زخارف دنيوى در نظرش بىاعتبار بود .
نقلست در واقعه حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله و سلم خوارزمشاه را فرمود كه ما دختر تو را بشيخ عقد نموديم تو نيز قبول كن اتفاقا وزير خوارزمشاه نيز همان خواب را مشاهده نمود و شيخ حسين نيز در خواب ديد كه حضرت فرمودند ما صبيه شاهرا به تو تزويج كرديم خوارزمشاه بفرمودهء حضرت صبيه خود را بنكاح شيخ حسين درآورد بهاء الدين محمد از آن دختر پاكيزه گوهر بوجود آمد چون بهاء الدين بسن رشد و تميز رسيد به تحصيل علوم مشغول شده در اندك زمانى در اكثر علوم رسميه ماهر گرديد چون از علوم ظاهرى حظى نيافت به خدمت شيخ نجم الدين كبرى شتافت از يمن توجه آن جناب درجه عالى يافت .
منقولست كه بهاء الدين محمد در آن ديار بهدايت عباد و ارشاد اهل بلاد مشغول بود و جمع كثيرى از اكابر و اصاغر نسبت به آن جناب اظهار ارادت مىنمودند لهذا