آنكه بعد از مصطفى كرد او خلاف اهل بيت * دشمن ذريهء خير النساء پيداست كيست
شرط امت با نبى بدعهد كردن باوفا * بعد از آن با اهل بيتش بىوفا پيداست كيست
روبهانند آنكه بهر جيفه حيلت كردهاند * در ميان روبهان شير خدا پيداست كيست
جمله اهل بيت دربند سراى ديگرند * ز اهل عالم بسته اين تنگنا پيداست كيست
قطعه
ز حكمت بياموزمت نكتهاى * كه در هر دو عالم شوى سرفراز
لباس طريقت چه در بر كنى * بذلت مرنج و به عزت مناز
باخرز
ولايتى است خوش و آب و هوايش دلكش و مشتمل است بر پنجاه پاره قريه آباد ، مردمش حنفى اعتقاد اكثر قرايش در ميان جبال و طرف شرقى هرات واقعست و سمت شماليش واسع و از طايفه هزاره محمد خان نامى شهرى وسط آنجا بنا نهاده و موسوم به نوشهر ساخته عمارات خوب و قصورات مرغوب در آن شهر طرح انداخته مشتملست تخمينا بر هزار باب خانه ، و انواع فواكه و حبوب در آن ديار بهغايت خوب مىشود ، خلقش در سفك دماء و شرارت نفس معروف و بصفات جور و ظلم و فساد موصوفند چنان كه مسافرين و مترددين را به طايفه ازبك و تركمان بيع و شراء مىنمايند و از روز شمار و يوم الحساب انديشه نمىنمايند قرب ده هزار ايل هزاره در آن ولايت سكونت دارند تمامى اهل قراء و عشاير فارسى گوى و بدخوى باشند ، راقم حروف از يكى از اهل آن ديار سؤال نمودم كه مردم كدام ديارى و گل كدام گلزارى ؟ در كمال خشونت و بدخلقى جواب داد كه باخرزىام . گفتم باخرزى تو را با مردى چه كار و با آدميت چه شمار . غرض اينكه عموم اهل آن ديار مردمآزار و تبهروزگارند قديم الزمان ارباب فضل و ايقان از آن مكان برخاستهاند :