پنداشتند و حكم او را مهمل و مزخرف انگاشتند زياده از چهل هزار كس به عدمآباد قدم نهادند و همان منجم مذكور در سنهء چهارصد و سى و چهار بطالع عقرب آن شهر را بساخت و بعضى گويند در زمان خلافت واثق باللّه بناى آنجا را طرح انداخت مدتها زلزله ساكن و خلايق ايمن بودند در زمان كريم خان زند زلزله شديد ظهور يافت و خلق بسيار و گروه بيشمار به شهر نيستى شتافت . مؤلف نگارستان گويد كه در زمان سلطنت سلطان اويس ايلكانى آبادى شهر تبريز به مرتبهاى رسيد كه سيصد هزار كس به علت طاعون درگذشت و به مردم معلوم نگرديد كه در آن شهر كسى وفات يافته بالجمله شهر تبريز آبش معتدل و هوايش به برودت مايل محتويست بر باغات دلگشا و بساتين خرم پيرا و مشتملست بر قراء معظم و نواحى بهجت توأم خلقش ترك زبان و در عقل معاش سردفتر اهل زمان همگى شيعهمذهب و اكثر رندمشرب سفيد رخسار و از متاع حسن برخوردار ، انواع فواكه فراوان و اقسام نعمت ارزان ، مطبوخات بازارش ممتاز و انواع پختنىها با امتياز و پانزده هزار باب خانه در آن ولايت مسكون و بيست هزار لشكر مهيا و آماده و چهل هزار خانه ايل شقاقى و شاهسون و غيره از قبايل قزلباش در اطراف آن ديار افتاده .
وصف مردم تبريز
مسود اوراق گويد آن ديار بحسب مكان بىعديل اما اكثر مردمش بدكردار و فقيرآزارند از عالم معنى غافل و در دام صورت گرفتارند از مشرب مردمى دور و از روش آدميت منفرد چنان كه زمرهء دانشمندان در مدح و ذم آن ديار اشعار صدق آثار بسلك نظم كشيدهاند من جمله دو رباعى نوشته مىشود .
رباعى
هرگز نشود ز طبع تبريزى دوست * مغزند همه جهان و تبريزى پوست
آن را كه به دوستى بيابى صادق * او نيز غريب است نه تبريزىخوست
رباعى
تبريز بهشت است و گروهش ز صفا * چون آئينه پاك جمله از زنك جفا
گفتى كه به دوستى نه صادق باشند * ز آئينه چرا عكس نگردد پيدا