تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
در تواريخ مسطور است كه چون دولت آق‌قويونلو بر ستم به يك رسيد اولاد سلطان حيدر را بآذربايجان طلبيد سلطان‌على كه بزرگترين اولاد سلطان حيدر بود بود بتيغ غدر رستم بيك جهان را بدرود نمود ، اين فتنه در اواخر سنهء هشتصد و نود و هشت ظاهر گشت جمعى از صوفيان صفوت شعار كه حاضر بودند شاه اسماعيل را بصوب گيلان بردند در آن اوان حكومت گيلان به سيد على كيا تعلق مىداشت بقدم خدمتگزارى استقبال نموده از لوازم اعزاز و اكرام فرونگذاشت مدت شش سال در آن ديار توقف فرمود چون دولت آق‌قويونلو روى بتراجع نهاد در ممالك ايران كار و بار عالم از نسق و انتظام برافتاد قواعد ظلم و جور شيوع و رسوم نهب و غارت وقوع يافت و هر كه را فىالجمله قوتى و قدرتى بود بوادى خودسرى و غارتگرى شتافت جهان بكام اهل عصيان گشت ، فغان مسكينان و فقيران از طبقات آسمان درگذشت پريشانى اهل ايران به‌غايت رسيد و بىسامانى ايرانيان به نهايت انجاميد به حكم آنكه مصرع :
تا پريشان نشود كار به سامان نرسد .
حضرت خلاق از راه اشفاق بر بندگان خويش و خلايق معصيت‌انديش مرحمت نموده آن خسرو درويش نهاد را برانگيخت و آتش موقدش ابروى تيره‌بختان را بباد داده به خاك مذلت ريخت لاجرم مقارن اختلال احوال اهل ايران آن پادشاه ولايت جاهى بعون عنايت الهى بقولى با هفت نفر از صوفيان صفوت شعار بروايتى هفتاد كس از فدويان جان نثار در اواسط محرم سنه نهصد و پنج بعزم درست و بهمت تمام بر خنگ جهان‌گشاى سوار گشته بصوب ديلمان حركت و طرح قشلاق در ارجوان من محال استاره انداخت و در بهار همان سنه لواى جهانگيرى و جهاندارى برافراخت چندگاه در اردبيل نزول اجلال فرمود آنگاه به طرف آذربايجان نهضت كرده مريدان و مخلصان فوج‌فوج بدرگاه عالم پناه آمدند قرب پنج‌هزار كس از فدويان يكرنگ و صوفيان بافرهنگ از طايفه استاجلو و شاملو و قاجار و افشار و غيرهم حاضر شدند در اوايل سنهء نهصد و شش به جهت انتقام متوجه فرخ يسار حاكم شيروان گشت و آن نيز با بيست و دو هزار سوار پادشاه دين پناه را استقبال نمود شكست يافته