در ذكر احوال مروج مذهب اثنا عشرى شاه اسماعيل بن سلطان حيدر
بر راى جهانگشايان كشور خبر وصفآرايان ميدان سير مخفى و مستتر نماند كه شاه اسماعيل پادشاه صاحبقران و سلطان ممالكستان بود خروج و عروج آن شهريار از بدايع روزگار بود بسن سيزده سالگى افسر شاهى بر فرق فرقدانساى نهاد و در اندك زمانى از حدود دياربكر الى كنار جيحون طولا و از باب الابواب در بندالى ساحل عمان عرضا بگشاد و اعداى دين و دولت و ملك و ملت را نابود و معدوم ساخت و چندين پادشاه عظيم و خاندان قديم را برانداخت بىشبهه آن پادشاه رستم رزم و بهرام بزم و شاپور عزم و مؤيد من عند اللّه و جمله مأمور من جانب اللّه بود ، با وجود قلت انصار و كثرت اعداء و حداثت سن محاربات عظيم و معاركه بزرگ نمود و در ترويج مذهب اثنى عشرى و اظهار شعار حيدرى مساعى جميله ظاهر فرمود ، در شجاعت و مردانگى چنان بود كه با قليل صوفيان بميدان هزار سوار تاختى در شكارگاه شير ژيان را به تنهائى انداختى ، در صلابت و مهابت به مرتبهاى بود كه سلاطين روزگار را در مجلس منيعش ياراى گفتار نبود ، مفاخر و مآثر آن شهريار گردون وقار بىحد و شمار است اگر كسى متصدى بيان تفصيل آن شود كتابى علىحده گردد درين دفتر شرح حالات و بيان فتوحات آن پادشاه صاحبقران و كيفيت رسيدن اين خاندان ولايت نشان به سلطنت بطريق مختصر تحرير خواهد يافت .
مخفى نماند كه چون بعد از واقعهء هايله سلطان حيدر ، يعقوب بيك ولد ابو النصر حسن بيك كه بعد از پدر بر سرير سلطنت تمكن يافت لواى بغض و كينه اولاد حيدر برافراشت آن شهزادگان را كه هر يك مهر سپهر ولايت و ماه آسمان سلطنت بودند گرفته به قلعهء اصطخر فرستاد و اين منقصت بر جمال دولت خويش نهاد قريب چهار سال و نيم در آن محبس بودند و اوقات گرامى خود را به عبادت الهى صرف مىنمودند يعقوب بيك در حقيقت قصد خاندان خويش كرده و دمار از روزگار خود و اولادش برآورد يعقوب بيك در ريعان جوانى از جهان فانى درگذشت بعد از وفاتش اولاد او هر يك كشته گشت .
مصرع :
با آل على هر كه در افتاد بر افتاد .