[ سوگند خوردهايم به موى تو بارها ]
سوگند خوردهايم به موى تو بارها * تا بگذريم در غمت از اختيارها
گفتم كه دل بزلف تو گيرد مگر قرار * زان بىخبر كه داده بباد او قرارها
داند كسى كه روزش از آن طره گشته شام * بر عاشقان گذشته چسان روزگارها
گيرم مگر كه دامنت اندر رهى به كف * چون خاك شد نشيمن من رهگذارها
شرم آيدم بجان تو كآئى مرا بسر * بينى چه كرده عشق تو با جان نثارها
شايد يك ارز حال غريبى كنى سراغ * كز عشق تست دربهدر اندر ديارها
ز آغاز عمر پيشه من بود درد و غم * تا چون بود ز عشق تو انجام كارها