چون نيك نظر كنى به ماهيت كف * بينى كه جهان خيال و خوابست همه
*
اى آنكه تو واقفى ز احوال صفى * تبديل نما بخير اعمال صفى
بد شيوهء بنده است و عفو آيت حق * كن عفو و يكى مپرس احوال صفى
*
گر بگذرى اى صفى ز هر دلخواهى * بر دوست رسى روى تو از هر راهى
مقصود تو جز تو نيست چون رفت توئى * خود معنى لا إله الا اللهى
*
گر جز به خداى حاجت خويش برى * مىدار يقين كه پردهء خويش درى
دارى چه طمع ز طبع زنبور كز او * يك نوش طلب نكرده صد نيش خورى
*
حاجت به خدا اگر برى خوانده شوى * ور بر در خلق رو كنى رانده شوى
در كار خود از تو خلق درماندهترند * درمانده شوى اگر به درمانده شوى
*