با احمق و هرزهگوى و بدنام خورى * ننگست چنين حرام اسلام خورى
*
اى آنكه به يكتائى خود يكتائى * بر هستى ذات خويش بىهمتائى
در پيش تو عرض حال كردن غلط است * خود حاضر و خود خبير و خود بينائى
*
روزى كه نبود ساغر و صهبائى * تا كى عنبى خمى مئى مينائى
مىبود صفى فتاده سرمست و خراب * در كنج خرابات به استغنائى
*
اى آنكه بذات خويش فرد و احدى * بر حال صفى به نيكوئى كن مددى
پاداش بدى كسى به نيكى نكند * جز تو كه خدا و خالق نيك و بدى
*
اى آنكه فروزندهء خورشيد و مهى * بر هستى ذات خود به وحدت گوهى
كن سوى صفى به چشم رحمت نگهى * كور است اميد عفو از هر گنهى
*