در جبلت داشت عقل و عفت و مهر و ادب را * جز خدايش كس نبد در هيچ وصف آموزگارى
گفتمش روزى كه امروزم بود دردسر افزون * گفت گر باشد قبولت جان من باشد نثارى
كى كند باور اگر گويم يكى از صد صفاتش * گرچه نايد هيچ وصفش در نگارش يا شمارى
در چمن بس باد ناكامى دميد از چار جانب * نخل شادى را عجب نبود نماند ار برگ و بارى
نقش خود بر ديدهء ما بست و داغ خويش بر دل * اينچنين ماند ز ياران بهر ياران يادگارى
سال تاريخ وفاتش باشد اين بىبيش و بىكم * شد سوى جنت ز مينوى مهى زيبانگارى
نسبنامه اقطاب نامدار و پيران بزرگوار
كنون خواهم درود از حق دگر باز * بروح انبيا و اهل اعجاز
درود اول بروح پاك آدم * كه باشد صفوة اللّه مكرم
دگر نوح نبىاللّه و ديگر * خليل و حضرت ابراهيم آذر