[ دلا ديدى كه در درماندگيها ]
دلا ديدى كه در درماندگىها * نبودت ملجائى جز آل طه
ز پا صد بار افتادى و دستت * على بگرفت و اولادش بهر جا
يكى بربند بار از ملك هستى * يكى بردار بند از نطق گويا
به شهرى رو كز او روزيست اعيان * ز بحرى كو گز او موجى است اسما
بپرس از غيبيان اسرار ايجاد * بجو از ماهيان احوال دريا
كه با معلول ربطش چيست علت * كه بىما را چه نسبت بود با ما
چه آبى بود آن آبى كه فرمود * جعلنا كل شىء حى من الماء
اگر مقصود اين آب است و آتش * حيات ما نبود از آب تنها