تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعة آثار آقا محمد رضا القمشه اى حكيم صهبا ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
حكيم عالى مقام به مدح او لب نگشود و در ديوان اشعار وى حتى يك مصراع در مدح و ستايش او نمىبينيم و نيز به غير از دو چكامه و مسمّط كه در مدح ناصر الدّين شاه و ركن الدّوله محمّد تقى ميرزا برادر پادشاه والى خراسان سروده شده ، ديگر در مدح كسى از بزرگان شعرى ملاحظه نمىشود . در سال 1309 مؤتمن السلطنة وفات يافت و وزارت خراسان به ميرزا على محمّد مؤتمن السلطنة فرزند ارشد وى تعلّق گرفت و او چون پدر ، صفا را ، گرامى مىداشت و در حقّ او إحسان فراوان مىكرد . چنان كه در سال 1313 براى آسايش و رفاه بيشتر ، خانه‌اى جهت وى در كوچهء مقبره ( پشت مقبره نادر شاه ) كه قريب به منزل خويش بود ، خريد و اسباب زندگانى او را از هر حيث فراهم ساخت و صفا در اين زمان غالبا با يحيى خان و حيدر خان ، پسران ابا خان معاشرت مىفرمود . پس از سالى چند وزارت از مؤتمن السلطنة ثانى بستدند و او ناگزير روانهء تهران گشت و صفا را به پسر عمّ خويش ميرزا حسن خان معروف به اباخان سپرد . گويند حكيم در مشهد كمتر معاشرت مىفرمود و پيوسته پاى در دامن عزلت كشيده ، منزوى بود . اشارت او را به گوشه نشينى و دورى از مردم در اشعارش مىخوانيم و حاجت به اداى دليل و برهان نمىدانيم :
ولى اللّه من ، آن هشتم اقطاب وجود * كه فضاى حرمش منزل إحسان منست من صفاهانيم امّا به خراسان ويم * عقل حيران من و كار خراسان منست هفت سالست كه از خلقم در عزلت تام * ساحت گلشن من كنج شبستان منست
در آغاز اقامت در مشهد هر گاه از خانه براى كارى خارج مىشد ، عباى خود را