بنا به قول فاضل محترم آقاى قويم ، اختلال به حواسش راه يافت امّا برخى گويند از خرد بيگانه گشت و بدون احتفاظ پاى در كوچه و برزن مىنهاد .
گاهى براى اجتماع قواى فكريه و رفع اغتشاش حواس ظاهره و باطنه استعمال اسرار « حشيش » مىنمود و به واسطهء آثار آن گياه در سن جوانى سر از افق جنون بيرون آورد . . . و پس از عروض آن مرض حافظهاش به كلى نابود و معدوم گرديد . « 1 » راجع به اعتياد حشيش و بعضى آلودگيهاى اين شاعر حكيم به تواتر داستانهايى شنيده شده و شادروان ميرزا محمّد على خان بامداد كه به روزگار جوانى در مشهد مىزيست و مكرّر صفا را مىديد ، مؤيد اين قول بود امّا جنون و ديوانگى وى كه بعضى بدان اشاره كردهاند چندان صحيح به نظر نمىرسد .
به حكيم صفا جز آن چه مؤتمن السلطنة صلت حواله مىفرمود از ديوان به عنوان مستمرّى مبلغى مىرسيد و اين وظيفة كمك معاش او بود . ميرزا كريم خان بنان الدولة فرزند ميرزا فضل اللّه مستمرى او را قطع كرد . . . .
صفا با آن كه در اشعارش ، نام هيچكس را به زشتى نبرده است ، بنان الدولة را مورد عتاب ساخته و گويد :
كردى اى خان بىخرد ، تو به درويش * آن چه نكردست با گدا به سگ و دربان
قطع نمودى وظيفهء من و بگذشت * ماند ترا از من اين وظيفة بگيهان
نى تو بمانى نه حرص و آز تو وين نظم * ماند چندين هزار قرن بدوران
خلاصه پس از مرگ ميرزا محمّد رضاى مؤتمن السلطنة در سال 1309 سالى
هامش
( 1 ) - مجلهء ارمغان ، سال هشتم ، شماره 6 و 7 شرح حال صفا ، بقلم آقاى اشراق خاورى .