از صراط المستقيم ولايت نيست و سلوك در اين صراط را بروجه استقامت يعنى بدون تفريط و افراط قوس صعود گويند . و دخول در اين صراط موقوف بقبول رضاست و وصول بمقام رضا كما قوله تعالى :
ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً
( 60 ) . و به همين لطيفه عارفان حقيقت فهم سرسلسله را سلطان رضا دانند و از او ابتدا كنند و به او منتهى نمايند . لهذا هر سلسلهاى كه به ميزان رضا راست آيد و بحسب عقايد و افعال و ارشاد با قواعد كليه مرضيه رضويه معادل شود و صحيح نمايد ، برضا متصل شده و مرضى حقتعالى است و اهلش در صراط
أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ
( 116 ) مجاهدند و در حلقهء
فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي
( 59 ) وارد . نعم ما قيل :
سلسلهء اين قوم جعد مشكبار * سلسله دور است اما دور يار
و هركدام مطابق نيافتاد و موافق نگشت مردود است و بر خلاف رضاى مولى ، و اهلش در جمله
الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ
( 116 ) .
و الحمد لله على ما الهمنا ذلك ( 117 ) . و سر رضا در تسليم است . اگر نكتهفهم باشى رجوع بمطلب كنيم . حاصل اينكه موجودات به مشيت متحركند و بفيض وجود متبرك . جان بيهوده مكن و خود را به خوارى ميافكن . كه از چون و چرا حاصلى نبود و از اعتراض تو اراده حق تعالى منقلب نشود . اگر بتسليم آئى هم راحت شوى و هم مقام يا بى ، و اگر اعتراض كنى هم زحمت كشى و هم بىقرب مانى . اگر گوئى با اين حال دعا را چه مناسبت و مجال ، سر طلب چيست
ادْعُونِي أَسْتَجِبْ
( 118 ) از براى كيست ؟ گويم دعا از لوازم عبوديت است و بدرگاه احديت