بر در ما سر به اطاعت گذاشت * زندگى خود به قناعت گذاشت
چشم و دلش بد همه بر داد من * مرد بحب من و اولاد من
در كف او نيست بجز دامنم * جرم و گناهش همه را ضامنم
بر در عفوم به پناه آمده * سوى ثوابى ز گناه آمده
هيچ ندارد به كف از زاد راه * جز دل شرمنده و روى سياه
نك به صفا غيرت طورش كنم * غرق يم رحمت و نورش كنم
راحت آماده به روحش دهم * دولت عقبى به فتوحش دهم
اى اسد الله به دارائيت * بر دل بيدار و دلآرائيت
سوى دلم يك نظر از غيب كن * پاكش از آلودگى و عيب كن
اى كرمت سلسله جنبان من * بند غمت سلسله جان من
فقر مرا لطف تو معمور داشت * ملك سليمان به كف مور داشت
ملك تو بس وافر و معمور بود * هر دوجهان قسمت يك مور بود
تا نگرد دايره موريم * چرخ زند دور به مأموريم
خرقه فقرم چو تو دادى بدوش * از شرف خرقه عيوبم بپوش
باز يكى همت شاهانه كن * دوره ما گرم به پيمانه كن
دور جهان بر روش و سير تست * هرچه رسد بر همه كس خير تست
خاصه كه ما در غم و جوش توايم * حلقهكش و حلقه به گوش توايم
حلقه ما را خوش و مسرور دار * چشم بد از دوده ما دور دار
گر تن ما لايق آتش بود * هم به اميدى دل ما خوش بود
عرفان الحق ( فارسى ) — صفحة 75
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٧٥