رشته ايجاد چو در دست تست * هرچه بلند است همه پست تست
دست تو را اى همه دستى به زير * در همه دم دست فقيرت بگير
گر گنهى مىرود از ما ببخش * دوست پى كورى اعدا ببخش
ياد تو هر دل نكند ضال باد * نام تو هركس نبرد لال باد
باز گه خرقه تهى كردنم * مغز از اين پوست برآوردنم
چونكه شود نوبت تغيير دلق * جان رسد از تلخى مرگم به حلق
نو كنم اين كهنه صد رنگ را * برتر از امكان زنم اورنگ را
خرقه ديگر ز تو بايد مرا * كز تو نماينده نمايد مرا
خسرو ملك ملكوتم كند * مرشد اهل جبروتم كند
باز نمائى به ملائك تمام * كز چه صفى يافته اين احتشام
در همهء عمر مرا بند ، بود * گفت ثنايم هله تا زنده بود
شايد اگر عفو گناهش كنم * در دو جهان بر همه شاهش كنم
جان و سرش در ره ما خاك شد * نيست عجب گر سر افلاك شد
او به گدائى كه پناهى نداشت * جز دل افسرده و آهى نداشت
جز بسوى درگه ما رو نكرد * جز به يكى لقمه ما خو نكرد
قوت مرا قوت تجريد ساخت * داد مرا دوده توحيد ساخت
هرچه به او دادم اگر خاك بود * خورد به صد منت و بىباك بود
شكر وى از لقمه كم بيش بود * گفت همين قسمت درويش بود
هيچ ز ما مكنت و مالى نخواست * روزى خود را مه و سالى نخواست
جايزه خلق به دامن نبرد * يك گله از دوست به دشمن نبرد
هيچ شبى روزى فردا نداشت * هيچ دمى شكوه ز اعدا نداشت
عرفان الحق ( فارسى ) — صفحة 74
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٧٤