و ذكر دل را على الدوام به ياد حق داشتن است و حواس را بتفرقه نگذاشتن .
وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ
( 25 ) اگر كسى ايراد كند كه حق برى از تخيل و توهم است و عقول در ساحت عزتش گم ، اخطار ببال را چه ربطى بذات ذى الجلال ؟ گوئيم جز ذات وجود هرچه هست نابود و لاست و هستى مطلق مخصوص كبريا .
شعر [ ما عدمهائيم هستىهانما ]
ما عدمهائيم هستىهانما * تو وجود مطلقى هستى ما
يعنى هستى ما نمود موهوم است و هستى حق ثابت و معلوم .
چيزى جز او نيست كه بخاطر آيد و ذاكر اخطار به بال به او نمايد .
عين وحدت است و صرف هويت و محض حقيقت . لا موجود الا الله و لا احد سوى الله و لا حول و لا قوة الا بالله ( 26 ) . ماهى كم و كيف دريا را نداند و ادراك نتواند اما جز آب چيزى به دركش نرسد ، زيرا كه جز آب چيزى نبود .
اما بيان مراتب ذكر :
وجود را مراتب است و هر مرتبهاى را ذكرى مناسب . عارفى گفته الفكر ذكر القلب ، و العشق ذكر الروح : و المعرفة ذكر السر ( 27 ) . ذكر بدن حركت اعضاء است به او امر مولى قياما و قعودا ، ركوعا و سجودا . زبان حمد گويد ، دست صدقه دهد ، پا به كعبه رود ، چشم آيات بيند ، گوش كلام حق شنود و هكذا . هريك از جوارح را ذكرى است و مجاهد كسى است كه هيچ عضوش غافل از ذكر نيست . و همچنين خيالا و مثالا و قلبا و روحا