« و تكلّف نكنى از براى او تأويلى را » به آنكه تأويل كنى او را به معنى ديگر از بطون قرآن ؛ پس برگردد لفظ و معنى به معنى مراد در حقيقت ، از جهت محافظت بر حرمت .
( و قوله : ) « و لا يتجاوز « 1 » ظواهرها إلى بواطنها تمثيلا « 2 » » ( يعنى تجاوز نكنى از ظواهر او به سوى بواطن او از روى تمثيل ) به آنكه تمثيل كنى معنى او را به معنى ديگر ، و حمل كنى او را بر تمثيل - مثل تمثيل نفس به « بقره » - در اين درجهء ثانيه ، بلكه ايمان بيار به او ايمانآوردنى .
« و ادّعا مكن بر او ادراكى وراى ادراك عامّه » حقيقى باشد يا وهمى ، عدول مكن از ظواهرش به سوى تحقيقى ، نه به توهّمى - بلكه تسليم شو او را از روى ايمان و تصديق - از جهت حفظ از براى حرمت و از جهت مبالغه در حقّ او .
و الدرجة الثالثة : صيانة الانبساط أن تشوبه جرأة
، و صيانة السرور أن يداخله أمن ، و صيانة الشهود أن يعارضه سبب .
اين درجهء حرمت اهل مشاهده است ، و غالب بر ايشان انبساط است ، همچنانكه احتشام نموده موسى عليه السّلام در درجهء ثانيه مختصّهء به خاصّه آنكه سؤال كند از حقّ چيزى را از متاع دنيا و آخرت تا آنكه رسيد در اين درجه به مبلغى در انبساط ، خطاب كرده شد نزد او كه : « يا موسى ! سلنى و لو ملحا لعجينك . » پس زياد شد از روى انبساط تا آنكه گفت آنچه گفت در جرأتش ، مثل :
أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ
« 3 » و
إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ
« 4 » .
پس از ايشان هست كسى كه حفظ مىكند او را خداى تعالى ؛ پس نگه مىدارد
هامش
( 1 ) . اصل : لا تتجاوز .
( 2 ) . اصل : - إلى بواطنها تمثيلا .
( 3 ) . اعراف / 143 .
( 4 ) . اعراف / 155 .