مىنگرد با او .
و ناميده شده است مبادى تجلّيات را به « بوارق » بر طريقهء استعاره . از براى بودن آن مبادى تجلّيات كمدرنگ و زود فرونشيننده ؛ پس هرگاه لامع شد آن مبادى تجلّيات ، درمىيابد رايحهء نور تامّ را به كشف ثابت كاشف از حقيقت كه ناميده است آن نور تامّ را « برق كشف » كه مؤذن و مشعر است به فنا .
و « 1 »
الدرجة الثالثة : تجريد الانقطاع إلى السبق بتصحيح الاستقامة ، و الاستغراق في قصد الوصول ، و النظر إلى أوائل الجمع .
يعنى : به سوى طلب مقام سابقين ، و توجّه به جانب او به حيثيتى كه نپيچد به چيزى ديگر به تصحيح نمودن استقامت به سوى خدا كه در كلامش :
فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ
« 2 » به آن اشاره كرده است ، نه استقامت « 3 » فى اللّه و باللّه در حال بقاى بعد از فنا .
پس به درستى كه او مقام خاصّة الخاصّه است .
و « استغراق در قصد وصول » به آنكه مشغول نكند او را شاغلى از او ، بلكه استغراق او در توجّه به جانب او مشغول مىكند او را از هر چيزى .
و « نظر به اوايل جمع » به استيلاى نور احديت اخذكننده در افناى او ؛ و « اوايل جمع » اشراقات سبحات وجه باقى است .
هامش
( 1 ) . اصل : - و .
( 2 ) . فصّلت / 6 .
( 3 ) . اصل : - به سوى خدا . . . استقامت .