و لا يوحش قلبه عارض ؛
يعنى : و باطل نمىكند انس او را به حقّ امر عارضى كه مشغول كند او را به غير از حقّ ؛ پس رميده و دور شود قلب او از حقّ .
و لا تقطع الطريق عليه فتنة .
يعنى : و « 1 » مانع نمىشود و بازنمىدارد او را در سير به سوى خداى تعالى فتنهاى - از تعلّق مال و ولد و زينت دنيا - كه قطع كند طريق را بر او ؛ از براى قوّت او به جاذب نور تجلّى كه مقوّى است از براى او .
و
الدرجة الثالثة : أن يستوي عنده المدح و الذمّ ؛
از براى عدم التفات او به خلق ، و نظر كردن او به سوى ايشان به نظر فنا ، و عروج او از حظّ نفس به شهود حقّ .
و تدوم لائمته لنفسه ؛
( و دائم مىباشد ملامت كردن او از براى نفس خود ) نزد ظهور نفس در تلوين ، نه بر تفريط . چرا كه كسى كه رسيد به اين درجهء از شهود ، او اعلا است از روى رتبه از اينكه بوده باشد مفرّط ، بلكه ملامت مىكند او را از جهت بغض از براى او ، و از جهت كراهت از براى صحبت او .
و يعمّى عن نقصان الخلق عن « 2 » درجته .
( و مىباشد كور و نابينا از نقصان خلق از درجهء خود ) هرچند كه بوده باشد
هامش
( 1 ) . اصل : - و .
( 2 ) . اصل : - عن .