جواب گفتن هدهد ، طعن زاغ را
[ 1230 ]
در تو تا كافى بوَد از كافران * جاى گَند « 1 » و شهوتى چون كافِ ران
« كاف ران » سوراخ زيرين « 2 » را گويند .
يعنى : اگر در تو « 3 » جزوى از كفر و انكار موجود است ، پس جاى گنده و شهوتى مانند كاف ران .
قصّهء آدم - عليه السلام - و بستن قضا [ نظر ] او را از مراعات صريح نهى « 4 » و ترك تأويل
[ 1249 ]
اين همه دانست و « 5 » چون آمد قضا * دانشِ « 6 » يك نهى شد بر وى خطا
[ 1250 ]
كِاى عجب نهى از پى تحريم بود * يا به تأويلى بُد و توهيم بود ؟ !
يعنى : حضرت آدم كه طغراى
عَلَّمَ آدَمَ
« 7 »
الْأَسْماءَ
بر لوح اصطفاى او ثابت بود ، چون غبار قضا آمد ، قضاى دانش آن آدم تنگ شد و در دريافت مراد يك نهى 17 درماند كه اى عجب نهى براى تحريم ارتكاب منهىّ عنه است يا براى كراهت « 8 » و شفقت است ، چنانچه « لا تتّخذوا الدوابّ كراسىّ » 18 و « لا تأكلوا السمك و تشرب اللبن » 19 براى كراهت « 9 » و شفقت است يا در اين نهى تأويل و ايهام است كه معنى بعيد و خلاف ظاهر مراد است كه از شجرهء گندم غير اين گندم مراد است ، چنانچه بعضى علما نقل كردند كه مراد از شجره شجرهء علم بود كه آن علم غير مقرون به عمل است .
[ 1251 ]
در دلش تأويل چون ترجيح يافت * طبع در حيرت سوى گندم شتافت
يعنى : چون در دل آدم تأويل ترجيح يافت كه نهى
/ B 9 /
براى تحريم منهىّ عنه نيست ،
هامش
( 1 ) . س ، ش : گنده .
( 2 ) . س : زبرين .
( 3 ) . ش : + مهر .
( 4 ) . س : - نهى .
( 5 ) . ش : - و .
( 6 ) . ش : دانشى .
( 7 ) . س : - آدم .
( 8 ) . ش : كراهيّت .
( 9 ) . ش : كراهته .