يعنى : جان و روح به سبب كمال نزديكى و ظهور مفقود و گم است و طالب از پس نزديكى سراپا پر است و ليكن تشنهلب و در طلب حيران و گم است ، چنانچه حضرت شيخ فريد الدين عطّار مىفرمايد « 1 » :
اى روى دركشيده به بازار آمده * خلقى « 2 » بدين طلسم گرفتار آمده
يعنى : اى آنكه چهرهء حقيقت خويش در بازار نزديكى و ظهور جلوه دادهاى تا به سبب طلسم ظهور و نزديكى ، طالب و خلق را از يافت دور راندهاى .
در درونِ خود بيفزا درد را * تا ببينى سرخ و « 3 » سبز و زرد را
و صفها را مستمع گويد به راز * تا شناسد مرد اسبِ خويش باز
[ 1121 ] كى ببينى سرخ و « 4 » سبز و بُور « 5 » را * تا نبينى پيش ازين سه نور را
يعنى : تا كه در باطن خود درد عشق و محبّت پيدا نكنى و به رنگ باطنى با رنگ نگردى ، بر رنگ ظاهر - كه سرخ و سبز و بور است - كى مطّلع
/ A 8 /
گردى ؟ ! اگر به رنگ باطنى واقف شوى ، پس بدانى « 6 » كه رنگهاى ظاهر پرتوى رنگهاى باطن است كه « صبغة اللّه » عبارت از آن رنگ باطن است كه بر مظهر عالم كون و فساد جلوهگر است .
[ 1122 ]
ليك چون در رنگ گُم شد هوشِ تو * شد ز رنگ آن نورها روپوشِ تو
يعنى : چون عقل و هوش تو در ديدن رنگ ظاهرى گم گشت كه عقل و هوش تو مست و مخمور عالم صورت گشت ؛ پس آن عقل و هوش از ديدن نور و رنگ باطنى محجوب ماند .
[ 1123 ]
چونكه شب آن نورها مستور بود * پس بديدى ديدِ رنگ از نور بود
تمهيد است بر اينكه ديدن رنگ ظاهرى موقوف است بر نور روز ، كه رنگ ديده
هامش
( 1 ) . ش : مىفرمايند .
( 2 ) . ش : خلق .
( 3 ) . س : - و .
( 4 ) . س : - و .
( 5 ) . ش : نور .
( 6 ) . ش : ندانى .