پس طبع آن آدم اندر اين حيرت به سوى خوردن خوشهء گندم شتافت كه آن خوشهء گندم غير منهىّ عنه است .
تفسير « رجعنا من الجهاد الأصغر إلى الجهاد الأكبر » 20
[ 1383 ]
اين قدم حق را بوَد كاو را كُشد * غيرِ حق ، خود كى كمان او كَشد
[ 1384 ]
در كمان ننْهند الّا تيرِ راست * اين كمان را باژگونه تيرهاست
« كمان كشيدن » عبارت از غالب شدن است .
يعنى : غير حق هيچكس بر آن نفس غالب نتواند شد كه كمان نفس را تيرهايى كژ و باژگونه است كه نفس با مكر و حيله است كه از مكر او پناه ندهد مگر حق سبحانه تعالى .
سؤال كردن رسول [ روم ] از امير المؤمنين عمر رضى اللّه عنه 21
[ 1463 ]
لفظِ جبرم عشق را بىصبر كرد * و آنكه « 1 » عاشق نيست ، حبسِ جبر كرد
يعنى : جبر كه عبارت از نفى هستى خويش و اثبات هستى حق است ، آن جبر طالب را در تحصيل « 2 » آن جبر عاشق و بىصبر مىكند كه اين قسم جبر مراد و مطلوب طالب حق است ؛ بهخلاف آنكه حيلهء نفس است در كاهلى و كسل گزيدن در طاعت و عبادت حق ، آن جبر مر آن اهل جبر را از طاعت و عبادت كردن و از اوامر و نواهى بجا آوردن محبوس كرده است .
[ 1464 ]
اين ، معيّت با حق است و جبر نيست * اين تجلّىِ مَه است و ابر نيست
يعنى : اين جبر كه در ما مردم است ، تجلّى و معيّت حق 22 است و حضور بىخورشيد « 3 » شه است ، نه مهجور بىخورشيد « 4 » « 5 » و حجاب مه است .
هامش
( 1 ) . ش : آنكه .
( 2 ) . س : تحصل .
( 3 ) . ش : حضورى .
( 4 ) . ش : مهجورى .
( 5 ) . ش : - خورشيد .