اضافت « 1 » كردن آدم آن « 2 » زلّت را به خويش كه « رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا »
و اضافت « 3 » كردن « 4 » ابليس گناه خود به حق كه
« رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي »
« 5 »
[ 1482 ]
خلقِ حق « 6 » افعال ما را موجِد است * فعلِ ما آثارِ خلقِ ايزد است
يعنى : خلق و تكوين حق تعالى
/ A 01 /
موجد افعال ماست و افعال ما آثار آن تكوين است ، نه آنكه افعال ما مستقل « 7 » و مستبدّ است ، چنانچه قدريّه قائل است كه بنده در افعال خود مستقل « 8 » و خالق است كه حق تعالى را در فعل بنده هيچ دخلى نيست ، نه از روى خلق و نه از روى تأثير « 9 » .
[ 1483 ]
ناطقى يا حرف بيند يا غرض * كى شود يكدم محيط دو عَرَض ؟
[ 1484 ]
گر به معنى رفت ، غافل شد ز حرف * پيش و پس يكدم نبيند هيچ طرف
ليك هست آن فعلِ ما مختارِ ما * زو جزا گه يار ما گه تار ما
[ 1486 ]
چون محيطِ حرف و معنى نيست جان * چون بوَد جان خالقِ اين هر دو آن ؟
يعنى : بنده كه ناطق و متكلّم كلام است ، اگر خالق آن كلام باشد ، پس بايد كه بنده احاطه كند و موجود گرداند لفظ و معنى را در آن واحد ؛ و اين قسم تصرّف و قدرت در حقّ بنده محال است كه محيط دو چيز « 10 » در آن واحد باشد . هرگاه « 11 » احاطهء لفظ و معنى در حقّ ملاحظه « 12 » و فهم « 13 » بنده را محال است كه اگر لفظ را ملاحظه « 14 » مىكند ، از معنى غافل مىشود و اگر معنى را ملاحظه « 15 » مىكند ، از لفظ غافل مىشود . پس در حقّ ايجاد « 16 » به
هامش
( 1 ) . س : انصاف .
( 2 ) . ش : - آن .
( 3 ) . س : انصاف .
( 4 ) . ش : - كردن .
( 5 ) . ش : -رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي .( 6 ) . س : خلق .
( 7 ) . س : مستقبل .
( 8 ) . س : مستبل .
( 9 ) . س : تأثر .
( 10 ) . س : جزء .
( 11 ) . س : و .
( 12 ) . س : ملاحظ .
( 13 ) . س : هم .
( 14 ) . س : ملاحظ .
( 15 ) . س : ملاحظ .
( 16 ) . س : اتحاد .