و از جمله متمسّكات آن جبرى « ما شاء اللّه كان و ما لم يشأ لم يكن » 14 است ؛ و جواب او آن است كه در « جفّ القلم بما هو كائن » گذشت .
فكر تو تأويل كرده ذكر را * ذكر را مان و بگردان فكر را
مراد از « ذكر » قرآن است كه قرآن مذكّر و بشير و نذير است .
يعنى : اى جبرى ! تو قرآن را تأويل مكن ، بلكه
/ A 7 /
قرآن را به جاى خود بگذار ، فكر و وهم خود را تأويل بكن كه از جانب كژى به سوى راستى آن فكر را گردان .
غرّيدن شير از دير آمدن خرگوش
[ 1098 ]
پوست باشد مغزِ بد را عيبپوش * مغزِ نيكو را ز غيرت « 1 » غيبپوش « 2 »
يعنى : پوست هر چيزى عيبپوش مغز بد و عيبدار آن چيز است ؛ و غيبپوش « 3 » مغز نيك است از راه غيرت از ديدن غير و از راه محافظت از آن غير .
هم در بيان مكر خرگوش
[ 1112 ]
عقلْ پنهان است [ و ] ظاهر عالَمى * صورتِ ما موج از وى يا « 4 » نَمى
يعنى : عقل بشر در ذات آن بشر پنهان است كه آن عقل غير مرئى و بىنشان است . پس عالم صورت يا مانند موج يا مانند نم است از آن درياى عقل كه آن موج و نم اثر آن درياست و ليكن وسيلهء يافت آن درياست كه از آن موج و نم - كه اثر آن درياست - بدان دريا توان رسيد .
[ 1113 ]
هرچه صورت بىوسيلت سازدش * ز ان وسيلت بحر دور اندازدش
هامش
( 1 ) . س : + و .
( 2 ) . ش : عيبپوش .
( 3 ) . ش : عيبپوش .
( 4 ) . س : موج يا از وى .