يعنى : هرچه صورت و ظاهر است و وسيلهء يافت آن درياست ، آن عقل آن صورت و ظاهر را كه علامت و اثر آن درياست ، در چشم طالب بىوسيله مىگرداند و مىنمايد كه آن صورت موج و نم غير درياست . پس آن عقل آن صورت موج و نم را از وسيلت دور مىاندازد و آن صورت موج و نم را به بىوسيلتى بحر حكم مىكند ، به جهت مغالطه « 1 » دادن طالب را تا طالب آن دريا - كه موج و نم صورت و علامت آن درياست - از آن دريا بازماند و خود را در آن دريا ناندازد . پس آن عقل مغالطهدهنده است « 2 » مر طالب را تا هيچ طالب آن بحر را - كه عبارت از عقل است - درنيابد و به سوى آن عقل نشتابد . پس عقل بشر خود را پنهان ساخته است در صورت بشر ، اگرچه آن صورت اثر آن عقل است ، امّا
/ B 7 /
آن عقل مغالطه مىدهد طالب را مانند كسى كه اسب « 3 » خود در ران خود دارد و پيش مردم اسب خود را جويان باشد تا مردم را مغالطه و فريب دهد تا از طامعان اسب خويش رهد .
[ 1115 ]
اسبِ خود را ياوه داند از ستيز * مىدواند اسبِ خود را تيزتيز
[ 1118 ]
كآن كه دزديد اسبِ ما را كو و كيست ؟ * اينكه زير رانِ توست اى « 4 » خواجه چيست ؟
[ 1119 ]
آرى اين اسب است ليك آن « 5 » اسب كو ؟ * با خود آ اى شهسوارِ « 6 » اسبجو
يعنى : عقل مغالطهدهنده است مر طالب را از يافت خود ، مانند مغالطه دادن صاحب اسب مردم را كه اسب او در زير ران اوست ؛ براى مغالطه و فريب مردم ، اسب را در جستوجوست تا از دست طامعان خلاص شود و هيچكس سوى اسب او نرود . مراد از بحر كه در مصرع « 7 » ثانى واقع « 8 » است ، عقل است .
[ 1120 ]
جان ز پيدايى و نزديكيست گم * چون شكمْ پُرآب و « 9 » لبخشكى چو خُم
هامش
( 1 ) . در « س » همه جا به شكل « مغالط » آمده است .
( 2 ) . س : + و .
( 3 ) . در هر دو نسخه ، همه جا « اسب » به شكل « اسپ » آمده است .
( 4 ) . س : - اى .
( 5 ) . س ، ش : ليكن .
( 6 ) . س : شهسوارى .
( 7 ) . ش : مصراع .
( 8 ) . ش : + شده .
( 9 ) . ش : - و .